وقتي سارا دخترك هشت ساله اي بود , شنيد كه پدر و مادرش درباره برادر كوچكترش
صحبت ميكنند. فهميد كه برادرش سخت بيمار است و آنها پولي براي مداواي او
ندارند
ظهر يک روز سرد زمستاني، وقتي اميلي به خانه برگشت، پشت در پاکت نامه اي را ديد
که نه تمبري داشت و نه مهر اداره پست روي آن بود. فقط نام و آدرسش روي پاکت
نوشته شده بود. او با تعجب پاکت را باز کرد و نامه ي داخل آن را خواند: